آستان

   



 

   آســتـان 

 


                   نفسم را غروب مي بلعيد ، كه به شـرقِ شما نظـر كردم
 

 

زيـرِ رگـبارِ تنـدِ امـاها ، از ميـانِ خـودم سـفـر كردم


 

در سـراشيبيِ بلندِ دعا ، گـريه همـراهِ من به شـوق آمـد

نبـضِ نوزاديِ دلم مي زد كه من از آستـان گُـذر كـردم


 

طعمِ خورشيد مي دهد حتي ، جـرعه اي از نگـاه تا گنبـد

و قـدمهايِ من به شب خنديد ، رفتم و عشق را خبر كردم


 

در مسيرِ كبوترانِ حَرَم ، واي اگر مرغِ خانگي باشم

هشتمين آسمان طلب كرد و .....

قامتم را پرنده تر كردم


 

گوشه اي در ميانِ صحنِ طلا ، روبرويِ شما نشسته دلم

تا كمي شكلِ عاشقان باشم

چادري از غزل به سر كردم

 

 

 

 

 

/ 340 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نهفت.....

زندگی صحنه ی يکتای هنر مندی ماست..... هر کسی نغمه ی خود خواند از صحنه رود.... صحنه پيوسته بجاست ...! خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد.....! اميدوارم موفق باشيد از اين که لينکم کرديد ممنونم....!

فريبا

بازی / فرار/ شوخی با سنگ يا پرنده فرقی ندارد انگار بازنده با برنده... بروزم و منتظر و مشتاق تا بیائی...باز هم من که دوباره و دوباره تر این بیت را دوست دارم: در مسیر کبوتران حرم وای اگر مرغ خانگی باشم هشتمین آسمان طلب کردو قامتم را پرنده تر کردم...

*نازنين يار*

خيلی قشنگ بود خانم ماندانا. کيف کردم. دوست داشتی يه سری هم به من بزن

مريم علوی

سلام دوست جديد و عزيزم با دو تا شعر به روزم و منتظر

مريم اسدی

سلام ماندانا جون منم شمارو لينک کردم. موفق باشی.

اونی که ميخواستی تو غبارا گم شد(محسن)

سلام ممنون که تشريف اوردين به وبلاگ خودتون ببخشيد که دير جوابش رو دادم اخه ۲ ماهی رو خونه نبودم خوشحالم که دباره می تونم وبلاگاتونو ببینم وممنونم که تنهام نزاشتین در پناه خدا باشيد فعلا

گیتا

سلام ممنون و سپاسگذار از وقتی که برای دیگران اختصاص میدید

علی معينی

با ديدن آثار شما بايد بگم: دارم از شعرم گريزان می شوم با سکوت خانه يکسان می شوم دارم از سودای سبز شاعری از غزل گفتن پشيمان می شوم

reza

سلام خسته نباشی.بسيا زيبا و جذاب بود

reza

ما رو از راهنمايی های خودت بی بهره نکن.