از ستاره ...


   
ترجیح دادم متنی که اینجا بود رو حذف کنم ..... تا فقط نظرات رو در مورد  شعرم  بدونم .

  
    

   

 از ستاره ....

 


          بي صدا تر از عبورِ نرمِ شب ، اشك در چشمانِ او جوشيده بود

قامتِ سـرد و نحـيفِ زنـدگي ، تكـه اي از آبـرو پوشيده بود

 


         صبح نـزديك و غمش نزديك تر ، لحظه ها از واهمه لبريز تر

با طلوعِ روز او شب مي شد و ...

 دلخوشي ها از ستاره ، ريزتر

 

كاش اين خورشيدِ سوزان تا ابد ، روشني را گوشه اي جا مي گذاشت

روشنـي يعني نگاه و آيِـنه ، چـهره اي كه رنگِ خوشبختي نداشت

 

چند چشمِ غصه دار و يك اتاق  ، پُـر شده از حسـرتِ هـرچـه محال

در شعـاعِ نـور رسـوا تـر شده  ،  يك بغل بغـض و دلـي رو به زوال

 

پرده ها را مي كِشد ... نه !!  مي كُشد ، پنجره محكوم تر ، اعدام شـد

پـرسـه هايِ نـاگـزيـرِ بـودنـش ، خـواهشِ لبهـايِ او تا شام شـد

 

مي دَود ، بوق و چراغ و دود و گُل

 " خانم ؟ آقا ؟ گُل بخر " .... دير است دير

 تـشـنه گُلـهايِ اتاقـش منتظـر ،

 سهمـشان ؟  شايد كمي نان ،  بـي پـنـير !!

( مانی )                                                                 

 

/ 235 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام دوست خوبم من اژم اگه هنوز نیومدی بیا منتظرتم تكرار ضربآهنگ مبهم ناله ، ضرب مكرر گورستان ، گورهاي حريص و ساكت ، بدن هاي كور و بي دل ، چشم هاي بازمانده در گور ، بازمانده گان فرداي دروغ ، دروغي به بلنداي يك باور ، باوري خسته و گيج وجود ما اين بود. . . اميد داشتيم تا از دروازه هاي روشني بگذريم و به ياد بي آوريم كه بنفشه هاي معصوم چه صميمانه مقاوم اند و سرو راهنماي بهار است هنگامي كه در زمستان از راه مي رسد. از دروازه ها گذشتيم اما عقوبت وحشتناك آن واژه ي ممنوع قداست باور سپيدمان را در بسط دو جمله اي ي قدرت و گور به سرنيزه سپرد. . . سينه ها نه داغدار شقايق كه سفره اي باز براي لاشه خوران و دل ها مرده. . . تكرار ضربآهنگ مبهم درد رژه ي مداوم گورها حرص بي پايان قبرستان بدن هاي خسته و تهي چشم هايي پر خون دلي پر درد و حسرت گسترده ي بوييدن دها

پسر کوهستان

سلام دوست خوبم من اپم اگه هنوز نیومدی بیا منتظرتم تكرار ضربآهنگ مبهم ناله ، ضرب مكرر گورستان ، گورهاي حريص و ساكت ، بدن هاي كور و بي دل ، چشم هاي بازمانده در گور ، بازمانده گان فرداي دروغ ، دروغي به بلنداي يك باور ، باوري خسته و گيج وجود ما اين بود. . . اميد داشتيم تا از دروازه هاي روشني بگذريم و به ياد بي آوريم كه بنفشه هاي معصوم چه صميمانه مقاوم اند و سرو راهنماي بهار است هنگامي كه در زمستان از راه مي رسد. از دروازه ها گذشتيم اما عقوبت وحشتناك آن واژه ي ممنوع قداست باور سپيدمان را در بسط دو جمله اي ي قدرت و گور به سرنيزه سپرد. . . سينه ها نه داغدار شقايق كه سفره اي باز براي لاشه خوران و دل ها مرده. . . تكرار ضربآهنگ مبهم درد رژه ي مداوم گورها حرص بي پايان قبرستان بدن هاي خسته و تهي چشم هايي پر خون دلي پر درد و حسرت گسترده ي بوييدن دها

حامد

روشنی يعنی... از اينجا اوج می گيری مانی عزيز...

شهيار کبيری

سلام مانی جان / تا ما نيايم که شما ... کارت خيلی جالب بود / مخصوصا تيکه ی مي دَود ، بوق و چراغ و دود و گُل " خانم ؟ آقا ؟ گُل بخر " .... دير است دير تـشـنه گُلـهايِ اتاقـش منتظـر ، سهمـشان ؟ شايد كمي نان ، بـي پـنـير !!! بابا کم پیدایی؟؟؟ در پی اظهارات اخیر ریاست محترم وبلاگ مثلا خیلی رسمی شهیار قنبری و بی احترامی کردن به مدیریت و دوستداران این تیمارستان که نویسنده و خواننده را احمق و روانی خطاب کرده اند/ بیانیه ی زیر رسما از سوی کارکنان و مدیریت این واحد کاملا خصوصی برای عموم خوانندگان عزیز صادر می شود به روزم و منتظر حمایتت از تیمارستانم!!!

آب و كاشي

حوض كوچيكم تشنه‌ي نم‌نم بارونتونه. چشم انتظار قلم و قدمتون.... به روزم.

سانتياگو

خوب من عرب هستم و همه هم استانيهام هم عربن برای همين عربی می نويسم

تابوت

چرا آپ نميکنی تو دختر؟؟؟؟ با یک پست ویژه تابوت آپ شد ---------) maRble

سايه سار

سلام بر شما از مطلب زیباتون و مطالبتون خوشم اومد ممنون من هم تازه رسیدم و بروز اگه سری بزنید ممنونم

ویدا

باسلام، امروز توی وبلاگ ها می گشتم که وبلاگ شماتوجه ام را جلب کرد آخه من عاشق سنجاقکم . شعر ها ی زیبایی داری توی شعر ت بایکی از نوشته های من یه وجه مشترک پیدا کردم . اگر حوصله داشتی نرگس بلاگ من رابخوان برایت آرزوی موفقیت دارم .

زوربا

راستی من نقد نوشتم چرا اینجا نیست؟. اصلآ هیچکدوم از نوشته هام اینجا نیست [سوال]