سيم خاردار





 یک ترانه ی  قدیمی .....


 

سیم خار دار



تو غـربتِ سـردِ خـودت

به غـصـه وا بسته شـدی

این همـه در دور و بَـرت

اما می گـی خسته شـدی

               با تیـرِ تنـهـائی و خشـم

              خنده رو در جا می کُشی

               دورِ بــلـورِ قـلـبـتــو

              سیمایِ خاردار می کِشی

رفتـه ، حالا تـنـها شـدی ؟

بـذار بـره وقـتـی پـریـد

بـردۀ احــســاس نـشـو

بـتاب ، مـغـرور و سـپـیـد

               تـوُ بازیِ نـفـرت و عشق

                آسِ بــرنــده دلــِتــه

              شادیِ تـو کـور می کـنه

              چشـمـائی که دشـمنـته

سیـمـایِ خار دار و بچین

بــزن به سیــمِ زنـدگی

شـعـرِ رهـائی رو بـخون

نمـون تـوُ چنـگِ بـردگی

       

 < مانی > 

 

/ 82 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

سلام دوست عزیز. ممنون که سر زدید. راستش من هم تقریبا هر روز به شما سر میزنم ولی شما آپ نمی کنید به همین خاطر نمیتوانم که نظر بدهم گرچه می توانم که جویای احوال شما باشم. ای کاش می توانستید مشکل شعرم را بگویید. درهر صورت لطف کردید. ممنونم

عمو هومن

به به چقدر طرفدار داره اين وبلاگ ....

آيدا

سنجاقك من باشي اگر .. دلم را از تمام دنيا خالي ميكنم حتي از سنجاق سرم ... جـمـلاتي عجيب مي گويـم/ همه يك شعرِ تازه مي خوانند / اعـترافم به عشق آسان نيست / از من و دردِ من چه مي دانند غزل هاتون با همه ي غزل ها و در كل با همه ي شعر ها يه جورايي فرق داره مثل اينكه شما خودتون هم يه جورايي با همه فرق دارين ، انديشتون.. مضامين شعر هاتون .. حرف ها ي تكراري نميشه تو شعر هاي شما پيدا كرد .. از موضوعات پيش پا افتاده ي ميشه به سادگي شعر جاودانه اي ساخت اما برخي هي دوست دارن كلمات قلنبه سلنبه رو كنار هم بذارن و لاف پست مدرن بزنن كه در اين وبلاگ چنين چيزي رو من نديدم .. هم فقضاي وبلاگ هم عنوان و هم قالب ساده و تميزتون به دلم نشست .. اين ترانه هم قشنگ بود .. خسته نباشين.

امينی

سلام دوست قديمی کم می آيی اون طرف ها با دو تا شعر تازه آژم ومنتظر

يونس

سلام مانی امیدوارم در کنار خانواده روزگار را به خوشی بگذرانی ممنونم که اومدی سر زدی / چطور معنی اسم خودت یادت نیز بگذریم مانی میشه یه شعر در مورد انتظار وبی وفایی بگی وبرام بفرستی البته اگه امکان داره / باز منتظرتم . در کلبه تنهایی من همیشه به روی شما باز و منتظر شماست از روزگار دلم گرفته از اين تكرار دلم گرفته دلم مي خواد گريه كنم بارون ببار دلم گرفته براي گم كردن خويش رها شدم از كم و بيش براي در خود گم شدن جدا از اين مردم شدن دلم مي خواد گريه كنم گريه كنم گريه كنم ...

يونس

سلامی آبجی ممنونم که به من لطف دارید / شعرهای وبت همه قشنگه ولی ترانه یا مثنوی می خوام که بوی بی وفایی وانتظار بده نمی دونم چه جوری توضیح بدم / به سلیفه شما ..... بازم سر بزن منتظرتم بای بهانه ي گريه مي خوام بهانه ي فريــــــــــــاد زدن بيا تو باش اي مهربان بهانه ي گريـــــــه ي من از من ديگه هيچي نمونده يه قصه ام صد بار خونده امروز هوا هواي گريه ست گونه هامو بارون پوشونده دلم مي خواد گريه كنم گريه كنم گريه كنم ...

يونس

باز سلا مانی من به روز شدم منتظرتم یه سر بزن یه وقت دیر نکنیا فعلا بای اون كه هر چي ابر دنياست خونه داره تو چشاش اون كه ناچاره بخنده

آيدا

تو حرف آخري نيستي كه به يادم نمي آيد و خاطره ام در گلوگاه چند مشت لبخند هاي جعلي بالاي دار را خفه خون ميگيرد ... ... تا از فحش هاي زنانگي ام دق نكرده اي در را ببند مبارك كه به ما نيامده و اين وصله ي ناجور هنوز زخم كهنه ي گوش هايم را نمك ميپاشد .....

هانيه

سلام عزيز وبلاگ قشنگه دوست داشتی به من سر بزن خوشحال ميشم