هفت سین

 

 شعر زیر از اولین کارهای من هست و شاید پیشترها اون رو در وبلاگم  خونده باشید ... 

ولی خواستم هم علت نام گذاری وبلاگم رو بدونید و هم تا به روز شدنم با صفحه ای یکنواخت روبرو نشید ... 
 

 

 به چشم خیس گریانم

به دست داغ لرزانم 

بزن تکیه ، که با نیروی عشق تو

ز سیل حسرت و اندوه و تنهائی ... نباشد ذره ای باکم

به دشتِ قلبِ من آهسته ره جستی

به نرمی از دل سنگم گذر کردی

مرا آشفته سر کردی

بخوان با من

که با هر شعر من جاری به این دشتی

بمان با من

که چون سنجاقکی بر سینه بنشستی

بگو با من

تو هم در یاد من هستی

به یادت هست پیمان یکی بودن که با مژگان تر بستی

بگو با من

همیشه عاشقی

سنجاقکم هستی ...

 

ماندانا ابری - تابستان 1384 

 --------------------------------------------- 

وهرچه فکر کردم دیدم تکرار بی اراده ی هرساله ، بی هیچ پیشرفتی ... جای تبریک ندارد !

 

 

           بیا تقویمو خودت ورق بزن ، من به آینده امیدی ندارم

           آخرش ، شروع تکراره ببین ، هنوزم اسیر چارتا دیوارم

 

           پنجره بهارو یادش نمی آد ، آسمون اخمو تر از گذشته هاست

           دیگه سرما زده تا عمق دلم ، اینجا خشکیده ترین خاک خداست

 

            شونه هامو به کجا تکیه بدم ؟! وقتی از کاهه تنِ خالیِ‌ کوه

            وقتی خورشید نتونه خودش باشه ، چه بلنده سقفِ شب ! ... چه با شکوه !!

 

           هرچی فریاده به سمت خودمه ، اعتراضم شده مثلِ اعتیاد

           حالم از تزریقِ حرفای دروغ ، بَـده  و کم نمی شه دردِ زیاد

                         ---------- 

           کاش هنوزم بچه بودم، غرقِ‌ قصه و تمنا

           پری خوبِ خیالی ، نمی ذاشت قلبمو تنها

 

      نه شعوری واسه توهین ، نه یه شلاق واسه تمکین

      اون روزا بهار می خندید ، پای سفره های هفت سین 

 

             مانـدانـا ابـری   86/12/10

 

ایام به کام ...

 ------------------------------

پی نوشت : نمی دونم واسه چی پرشین بلاگ تصمیم به ارتقاء گرفت !!

در حال حاضر همه چی از کنترل خارج شده ... و در حال سقوطه !!  بخصوص وضعیت

لینکهام که بابتش عذرخواهی می کنم ... نه می تونم اولویت بندیشون کنم ...

نه تغییری در آدرس و نام ایجاد کنم ... فقط می شه لینک اضافه کرد به ته لیست02.gif

 و خیلی از امکانات نوشته شده در بخش مدیریت فقط یه نوشته ی بی خاصیته و کار نمی کنه !!!

اگر از مدیران پرشین بلاگ کسی اینها رو می خونه ... لطفا یه راه حل  ارائه بده

وگرنه ... عطایش را به لقایش بخشیدم .14.gif 

 

/ 218 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسین نجفی

سلام خانم ابولحسنی .کار قشنگی بود (نه به خوشونت قبلی ها نه به لطافت این یکی .)متفاوت بود....با یه نیم ترانه به روزم

محمدرضا

[چشمک] شعر اولیت یعنی اولین شعرت و نخونده بودم ... به من که خیلی چسبید [نیشخند] سال نو رو بهت تبریک میگم و بهترین ها رو برات میخوام از خدا ... همیشه موفق و سرزنده تر از دیروز باشی [چشمک]

رامین

درود بر شما دوست عزیز سال نو را خدمت شما تبریک عرض می نمایم مطلب زیبایتان را خواندم و بهره بردم . دستتان درد نکنه . قلم زیبا و قریحه ی خوبی دارید . تبریک عرض می کنم. شعر نخستتان را هم خیلی پسندیدم ضمنا بسیار مایل هستم برای نزدیکی و دیدار هر چه بیشتر با شما عزیز تبادل لینک یا لوگو داشته باشم فقط نمی دانم چنین افتخاری را به بنده می دهید یا نه . پاینده باشید مدیر وبلاگ رسمی هواداران ستار

دوازده

وقتی دیم اسم من هم در لیست دوستان شما قرار داره چقدر ذوق کردم و خوشحال شدم . برام جالب بود که جایی که تعلق به من نداره روی اسمم کلیک کنم و صفحه دوازده باز شه . رفتم روی اسم خودم ( رضا حیدری ) کلیک کردم تا خودم رو از منظر یه نفر دیگه ببینم ... دیدم حتی تو اسم خودم هم دیر کردم و خودم نبودم . راستی خیلی سخته که رو اسم خودت کلیک کنی و ببین حتی اونجا هم نیستی ... یاد شعر قیصر خان امین پور افتادم ... انگاری برای من شعر گفته باشه ... اما نه ... وقتی اسم خودم مال خودم نیست چطور انتظار داشته باشم که شعر قیصر مال من باشه ؟ بی خیال . من به این نبودنها عادت دارم . راستی یه سوال اگر شهرداری برای نقطه ای طرح تفصیلی قرار بده ، چون این طرحهای تفصیلی زمان دارن ، بعد از اتمام مدت طرح می تونه تمدیدش کنه یا نه ؟

مهدی

تنگ بینان نظر به میوه کنند

کاوه.ر

بیا تقویم وخودت....کاربدی نیس امادوست بااحساس من گاه بعضی واژه هابه کارلطمه میزنه مثل:تمکین وترانه روآشفته می کنه.