احساس بدون مرز

 

 احساسِ  بدونِ مرز   

 

 

توُ آغوشت ، پر از امید ، یا دور و خسته از تبعید

کنارِ چشمه یا حتی ... توُ دشتِ تشنه از خورشید

 

چه غمگین و تهِ دره ، چـه رویِ قلـه هایِ سرد

پر از احساسِ خوشبختی ، یا زخمی از شبِ نامرد ...

 

به تـو وابسته ام ، محکم ، بـدونِ ذره ای تـردید

تنـفس توُ هـوایِ تـو ،  به قلـبـم زندگی بخشید

 

شمـالی تر ، دماونـدم ... در اوج  و روشـن و مغـرور

جنوبی تر ، خلیجی و  ... پـر از گـرمی و شعر و شور

 

یه احسـاسِ  بـدونِ مرز ، مثِ خـون تویِ رگهامه

که هرجـای زمین باشـم ، بازم عشقِ تو همـرامه

 

کنارت سربلـند و شـاد ، نه می ترسم ، نه می بازم

همیشه ، بهتر از دیروز ...  دارم فـردا رو می سازم

 

                                ماندانا ابری / فروردین ١٣٨٨

 

پی نوشت ١  :   این ترانه واگذار شده ...

 

پی نوشت ٢ -  دومین شماره  بنیاد ترانه  منتشر شد / ترانه ی " جاده های ناشناس " رو اونجا بخونید ...

                        

      http://www.bonyade-taraneh.com/index.php/lyric/92-trn.html

             

 

/ 169 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویدا

سلام خانم ابری نازنین از دیدن وبلاگت زیباتون خیلی خوشحال شدم. به امید موفقیت روز افزون شما عزیز...

ویدا

با منی تا مرز گریه هنوزم تو مهربونی تن سرد غصه ها رو با نگاهت می پوشونی کاش بدونی که هنوزم تو هوای واژه هامی واسه از عاشقی خوندن نفس ترانه هامی... درود به شاعر خوش سلیقه این ترانه[چشمک] [گل]

امیر سنجوری

سلام ماندانا ابري عزیز در ایستگاه شعر با "شاعران مخاطب ستیز و مخاطبان شعر گریز" به روزم شما چه فکر می کنید؟

گودرز عباسی

سلام با نقدی بر کتاب { بهار باغ همسایه } اثر استاد ذوالفقار شریعت در وبلاگ غزلک 121 منتظر حضور گرمتان هستم .

حسین وکیلی زارچ

سلام.......حال شما.؟من میام بهتون سر میزنم...شما نمیای چرا..شعرت درباره ایران پر غرور و زیبا بود کلی حال کردم باهاش..

جابر ترمک

سلام عزیز خوتندمتان ولذت کافی بردم بروزم با یه غزل ویه سپید ومنتظر نظر ارزشمندتون موفق باشید

سحرزینلی

سایه گاه دراز یا کوتاه پست یا بلند تکیه گاهی مطمئن دارد **** با کدام سنگ سایه ام را می زنی تیری که دلم را جا نمی گیرد هنوز می رود، می آید با کدام قدم، قدْم را اندازه میگیری؟ از کدام فاصله ی کنار رفته از لبی که ... صدایم را روی کولم گذاشتم بروم؟ و تمام نمی شوم و یادم نمی رود صدا نباید هرز میرفت از لای زخمی که استخوان می ترکاند و هنوز زخم جا برای تازه شدن دارد و من جا برای فروریختن که برای بلندی کمی بلندم و برای بالیدن هم مدتهاست خواب رفته ام از بهارم پیدا نیست؟

رهنما

سلام ترانه شما رو موفق دیدم در انتخاب کلمات موفق عمل کردید وبه دل می نشست...پیروز باشید

امید

من واقعا از ته دل عاشق ترانه های شمام.از تخصصتان دل نکنید و همین قالبو ادامه بدید