خط پايان

 



 

 

خط پايان



پـرم از حـرفِ نگفته ، واسـه چي امـيـدوارم ؟!

توي طوفانِ عبورت ، سر به زيرم ، كم مي آرم

 

كاش براي آخرين بار توْ چشـام نگـا مي كردي

لحظـه ي گيجِ جـدائي به من اعتـنا مي كردي

 

تو مي رفتي و توْ قلـبم ، جنگ خوبي و بدي بود

موقـعِ طلـوعِ كابـوس ، توْ شبـي كـه اومدي بود

 

تو مي رفـتي و پر از درد ، از خودم جدات مي كردم

فاصـلـه امـون نمي داد ... من بايـد رهات مي كردم

 

عشقِ من با تو سفر كرد ، جايِ خاليش دلو سوزوند

گـردِ خـاكستـريِ غـم ، تـنِ واژه هـامـو پـوشـوند

 

حـالا روبـرويِ آينـه ، بـا يـه قـلـبِ تيكه تيكه

باورم شـده كه دنيا ، واسه خوشبختي كوچيكه

 

باورم شـده نـبـودن ، قسمتي از بـودن ماست

اونورِ اين خـط پايان ، يه شروعِ تازه ، تنهاست

 

  مانـدانـا ابـري – آبان 1386 

 



/ 224 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی(اندوه بی تو بودن)

سلام ماندانای گلم .. مرسی از حضور گرمت عزيزم و ممنون از راهنمائی های خوبت ... سعی می کنم در کارهای بعدی رعايت کنم لحظه هايت پر ترانه خوبم....

چهل روز بی قيصر

╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣╱◥█◣ و ناگهان چقدر زود دیر می شود . . . مراسم چهلم زنده یاد قیصر ا

مهدی ميرآقايی

سلام با يک غزل به روزم در ضمن من مايل به لينک شما هستم منتظر نظر و نگاه گرمتان هستم

مقداد

دختر به سوز و برف که عادت نکرده است سلام به روزم و منتظر ديدارتون....

جيمی

اين قافله ی عمر عجب می گذرد درياب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حريفان چه خوری پيش آر پياله را که شب می گذرد با تشکر از «خانم ابري»

سامی

ماندانا خيلی لوسی عاشق.....