با هم !

 

با هـم !

 

" فاصـله " همیشـه نزدیـکه ولی ، چشـم دیـدن من و تو ... کوره

خسته ایم از این همه قدم زدن ، لحظه ی به هـم رسیدن ... دوره

 

تـهِ این کوچه ، تو زنـدونِ همیـم ، روبـروی ما فـقـط  دیواره

توی خوابِ زندگی غوطه وریم ،  نمی دونیم قلبمون ، بیداره !

 

             دیگه بسه ، دیگه بسه ، این دروغ  !

             من و تو بـه درد هـم نمی خـوریم

             دستـمـون یـخ زده تـوُ دسـتـای هم !

             با هـمیـم و داریم از هم می بُـریم

 

خیلی وقته دل سپردیم به سکوت ، اگه حرفی هم باشه ، از عادته

وایسـا تا حـقیـقـتو بهت بگـم : یک قـدم جـلـوتر از عشق ... نفرته !

 

بیخـودی منتـظر معـجزه ایم ، بایـد این کـوهِ یخی رو آب کنیم

کوچه می تونه به بن بست نرسه ، اگه دیوارو با هم خراب کنیم

 

                    ماندانا ابری  -  مهر 1387

 

 

/ 263 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدمحمدرضاهاشمی زا ده

سلام گرانمایه دوست اندیشمند وصمیمی خانم ابری ............... این بار شما را بباغ پر از گل وباطراوت زیباترین دوبیتی های دوبیتی سرایان خطه دشتی می بریم..وهمسفرمی شویم با .. فایز..مفتون...احمد خان دشتی..سید علی نقی دشتی آخوند کبگانی .... تا سیر وسفری معطر به گلستان دوبیتی های دلنشین دشت های خاطره انگیز جنوب داشته باشیم........ تورا من چشم در راهم......

مجید

درود با یک ترانه و یک کلیپ ِ مرتبط و چند خبر به روز هستم. موفق باشید.

علی آستانه

سلام عزیز بروزم با غزلی شیطانی اينجا كسي در ازدهام خويشتن گم مي شود يوسف درون چاه حسن پيرهن گم مي شود

دکتر داود بیات

با سلام وعرض ارادت با معرفی کتاب داوود در حنجره داشت سروده جناب فخرایی و دوخبر وشعری از خودم به روزم به روز شدین مطلع بفرمایین با سپاس

افسانه

سلام بهارجان من ازدوستای طاهراصغری ام من بااجازه لینکت کردم توهم منولینک کن وبلاگت باهاله به منم سزی بزن[گل]

طه

سلام باکفش شب به روزم منتظرانتقادتون.

راوی

سلام. مطلبتون خوب بود، سري به ما هم بزنيد

سیدمحمدرضاهاشمی زا ده

رباعیات ..برگ سبزی تقدیم بشما.شاعر..هنر آفرین به تمام ترانه ها وغزلها.یتان... ................ آ لوده به گِل چشمه ی زمزم نکنید از آینه ها ســــــــنگ، فراهم نکنید هرشب، شبمان سیاه تر میگردد تعداد ســــــتاره هایمان کم نکنید ............ ای کاش که چون بهار بر میگشتی تااین دل بیقــــــــــــرار بر میگشتی رفتی تو بسان عمر، ای کاش ازمن یک روز چو روزگــــــــار بر میگشتی. ......... درد از دل داغ وجوش من بر دارید این آتش پر خـــروش من بر دارید یاسینه ی من به خنجری بشکافید این بار گـــــران زدوش من بر دارید. ......... دادم دل ولاله زار دستم دادی پروانه بیقــــــــرار دستم دادی حالا منم ودلـــی پر از خلوت تو دیدی که چگونه کار دستم دادی. ........ چشمان تو باز صحنه سازی کردند در کشور دل چه ترکـــتازی کردند با شیوه ی مرگ وزندگی با دل من چشمان تو در دونقش بازی کردند..... ............. از گریه پرم چوشاخ باران خورده چون قلب شکسته داغ یاران خورده چون عابر دلشکسته ی خاک آلود در جاده ی زخمی سوران خورده ..................................... . اشعار ...سید محمدرضا هاشمی زا ده