بگو سنجاقکم هستی
کمی خودم

 

کمـی خـودم ...

 


                    مثل یک کاغذ مچاله شـده

پرت از ارتـفـاع تقـدیـرم

ناتمام و غریب و خط خورده

از خودم هی بهانه می گیرم

 

 

حاصلی از تفاهم شب و روز

انتـخـاب جـهان خامـوشـم

از نگـاهم کـسی نمی فـهـمد

که چه جغدی نشسته بر دوشم

 

که چـرا در مسـیر طـغیان و 

پا به پای دروغ می رقـصـم

یا شـبیـه کـمی مـونالـیـزا

طرحی از گریه های بی نقصم

 

 

 

که چه اندازه از همین گوشه

از همـین خـانه ی مـقوائـی *

می شود گفت و گفت و ... " ساکت شو  _

فکـر کن مـرده ای و تـنهـائـی "

 

 

 

وقتی از لحظه ها فقط عصیان ...

وقتی از هر جهت فقط فریاد ...

می دهم جسم و روح و قلبم را

تا همیـشه به دسـت بادا باد

 

  □□□

 

مثل هـر روز پنجـره بسـته

مثل هر شب حضور گمراهی

کاش می شد کمی خودم باشم

کمی از آنچه تو نمی خواهی !

 

 


 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٢٢ - ماندانا ابری