بگو سنجاقکم هستی
تئاتر

 



وبلاگ انجمن شاعران جوان کرج منتظر

نقد و نظراتتون هست shanbeha.persianblog.ir 



تئــاتـر

 


... شب را میانِ حـادثـه تنهـا گذاشتـم

چشـم از سـكـوتِ ثانيـه ها برنداشتـم


قلبم كمي به لحظه ی تصمـيـم مُـرده بود

جز وزنِ غصه در همه ي تن  چه داشتـم ؟


از آسـمـانِ زنـدگـيـم پَـرت بـودم و

بر خـاكِ پاكِ مـرگ قدم مي گذاشتـم


بـرزخ در انتـهايِ غـزل مقصدم ، ولـي

افسـوس ، من مـجـوّزِ مُـردن نداشـتم


برگشتَنم کُشنده تر  از زندگي كه نيست !!

بايد دوباره بازي و ....

من پا گذاشتـم _

در اين تئاتر مضحـكِ بي رنگ و عاطفه _

در نقش يك عروسكِ احمق

كه داشتـم .....


**************


مثل هميشه باز هوا گرگ و ميشي اسـت !!

شـايد كمـي طلـوع در اين صحنه كاشتم ...



 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۸/٢۳ - ماندانا ابری