بگو سنجاقکم هستی
قفس

 

شاید قفس باشی ، ولی ...

.......................................

قفس

 

شایـد قـفـس باشی ولی ،  از آسـمـون آبـی تری

همسایه ی خورشیدی و ... از سایه ها دل  می بـری

 

دیـوارِ بی دریـچـه ای ، با مـیـلـه های یـخ زده

حـسِ نـگـاهِ روشـنت ، یـادآورِ  آتـشـکـده

 

توُ قابِ سنگیِ سکـوت ، طـرحِ کـویر و عطشی

لب واکن و چیـزی بگـو ، تا غـرقِ تنهائی نشی

 

وقـتیِ هوایِ لحـظه هات ، پر غصه و طـوفانیه

باید رها شی از خودت ، حتی شـده یک ثانیه

 

یک ثانیـه بیـرون بیا ، از این حصـارِ بی عبور

حیفه که دنیـایِ دلت ، دائم بمونه سوت و کور

 

شاید قفس باشی ، ولی ، یک پنجره بازه هـنوز

با من فراری شو ، اگه ... قلبت پر از رازه هـنوز

 

 

                 ماندانا ابری – اردیبهشت 88

 

 

پی نوشت یک : این ترانه واگذار شده و البته جای تصحیح داره ... پس منتظر نظرات سازنده تون هستم .

 

پی نوشت دو : به روز رسانی این وبلاگ در بنیاد ترانه ( www.canto.blogfa.com  ) اعلام شده است و ببخشید اگر دعوتی در کار نبود .

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٢/۱٤ - ماندانا ابری