بگو سنجاقکم هستی
خبر !

 

فقط خواب تو رو دیدن ، مث آب رو آتیشه ... این واژه ها حقیرترین ابراز همدردی  با آنانیست که

بی رحمانه و ناگزیر ... خبر را شنیده اند 

خبـر ! 


خبر ، کوتاه و مبهم بود ، یه جور تعبیر بدبختی

پر از تکرار اسم تو ، ولی با لُکنت و سخـتی

 

دلم خالی شد و ترسید ! هجوم شب ، اسیرم کرد

همه دیدن که ناباور ،  خبر ! نابود و پیـرم کرد !

 

نگاه آدمـا پر اشک ، سیـاهـه پیـکرخونه !

به من گفتن که تو رفتی ، از این دنیای ویرونه

 

نفهمیـدن که تنهـائی ، به دیـوارِ دلـم پاشیـد

ندیدن چشمه های اشک ، توی دریایِ غم ... خشکید

 

نمی دونن که جون من ، به جـون تو گره خورده

نمی بیـنن که این دوری ، نفسـهای منـم بُـرده

 

غریب و گیج و داغونم ، از این بدتر مگه می شه ؟

فـقـط خواب تو رو دیدن ، مث آبِ روُ آتیـشه

 

از اینکه رفتی و مونـدم ، همش دلشـوره می گیرم

کسی اینجا حواسش نیست ، که دارم بی تو می میرم .

 

                  ماندانا ابـری  - دی ماه 1388

*************************************************************

مچاله می شی توُ خودت ، می ترسی بوئی ببره

خبر دادن کـبوتـرت ، شب با کلاغـا می پره !!

 کامل این ترانه رو  با نام  " زندگی نامرده ولی ... "  در شماره جدید بنیاد ترانه و در لینک زیر بخونید  :  

http://www.bonyade-taraneh.com/index.php/a/121-abri.html

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ - ماندانا ابری